السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

166

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

دوباره به وجود آيد لازمه‌اش آن است كه عدم و نيستى ميان آن شىء و خودش فاصله شود و اين محال است ، زيرا مستلزم آن است كه آن شىء خودش بر خودش تقدّم زمانى داشته باشد . يعنى بايد پيش از آن‌كه موجود شود موجود باشد و اين محال است . يك فرد مىتواند نسبت به افراد ديگر تقدّم يا تأخر زمانى داشته باشد ، مانند بو على كه متأخر از فارابى و متقدم بر خواجه نصير است . و نيز ممكن است قسمتى از وجود يك فرد ، بر قسمت ديگرى از وجود آن فرد مقدم باشد ، مانند آن‌كه نيمهء اوّل عمر ما بر نيمهء دوم عمر ما مقدم است ، ولى محال است كه تمام وجود يك فرد بر تمام وجود خودش مقدم باشد ، چنان‌كه در اعادهء معدوم رخ مىدهد . در فرض اعادهء معدوم ، يك شىء همهء عمرش را كرده و دوباره همان شىء با همان عمر به وجود مىآيد و در نتيجه ، عدم زمانى ميان آن شىء و خودش فاصله مىاندازد و اين محال است ، چون مستلزم تقدم زمانى شىء بر خودش مىباشد . « 1 » دليل دوم [ اگر بتوان شىء را با همه خصوصيات بعد از معدوم شدن برگرداند ] حجّة اخرى : لو جازت إعادة الشىء بعينه بعد انعدامه ، جاز إيجاد ما يماثله من جميع الوجوه ابتداء و استئنافا ؛ و هو محال . أمّا الملازمة فلأنّ « حكم الأمثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد » ، و مثل الشىء ابتداء و معاده ثانيا لا فرق بينهما بوجه ، لأنّهما يساويان الشىء المبتدأ من جميع الوجوه . و أمّا استحالة اللازم فلاستلزام اجتماع المثلين فى الوجود عدم التميز بينهما ، و هو وحدة الكثير من حيث هو كثير ؛ و هو محال . دليل دوم : اگر بتوان شىء را با حفظ همهء خصوصيات آن پس از معدوم شدنش بازگرداند ، بايد بتوان مشابه آن شىء را ، كه در همه خصوصيات با او برابر

--> ( 1 ) . در بيان بالا تكيه بر اين است كه فاصله شدن عدم ميان يك شىء و خودش ازاين‌رو محال است كه موجب تقدم زمانى شىء بر خودش مىشود ، ولى محذور فاصله شدن عدم ميان يك شىء و خودش را به صورت ديگرى نيز مىتوان بيان كرد و آن اين‌كه بگوييم : تخلل عدم موجب تمام شدن وجود شىء بوده و باعث تعدد آن مىشود و وحدت آن را از بين مىبرد ، زيرا وحدت وجود در امور زمانى منوط به استمرار وجود شىء در ظرف زمان مىباشد ، درحالىكه در اعادهء معدوم ، فرض بر آن است كه معاد ، همان موجود نخستين است و در واقع آن دو يك چيز هستند .